1397/4/27 |
14:41 |
شناسه خبر: 42866

آن‌ها بی هیاهو غوغا کرده اند... یادداشتی بر مجموعه مستند "غوغای بی هیاهو"

توی تمام سالهایی که نقد نوشته ام آثار مستندی زیادی نبوده اند که جوری دلم را ببرند که قلمم برایشان بلرزد...!

مستند "نور " از "بهمن کیارستمی" ، مستند "انحصار ورثه" محمد علی شعبانی، یک مستند پرتره که نامش در خاطرم نمانده از "امیر شهاب رضویان" ، "صفر تا سکو"ی سحر مصیبی  و چند اثر دیگر از این دسته بوده اند...

اما این روزها مستندی از شبکه دو سیما پخش میشود که بی دلیل و بی بهانه حال خوب کن است...!

اسم "غوغای بی هیاهو" برای آدمی مثل من که در سینما هم بدنبال شعر است بهترین بهانه را فراهم میکند تا یک مستند را دنبال کنم ؛ اما جدا از نامگذاری هوشمندانه این مستند ارزشهای دیگری نیز دارد که باید به آن توجه عمیق شود:

در فرم ، این مجموعه مستند لبریز است از نماهای کارت پستالی و درخشان از نقاط مختلف میهنی که دوستش داریم اما هرگز به خودمان زحمت نداده ایم تا ببینیمش...! در مسیر این مجموعه مستند آنقدر گاهی با قابهای درخشان و نماهای بکر و خیره کننده مواجه می شوی که میتوانی مطمئن باشی یک شعور ِ شاعرانه و ارجمند پشت قاب عکس هایی که این اثر به چشمانت ارائه میکند وجود دارد و این حس خوب تا آنجا پیش می رود که دوست داری زندگی ات را رها کنی ، وارد صفحه ی تلویزیون شوی و از نزدیک، مشاهدات حسین فاطمیان( کارگردان مجموعه) را لمس نمایی...

جدا از جادوی قابها، موسیقی های انتخابی از زادبومهای مختلف ایران از وجوه هوشمندانه ی این مجموعه بحساب می آید! مگر میشود تصویر جنوب ایران را ببینی و صدای عود را نشنوی؟ به آذربایجان سر بزنی و نوای بالابان و باغلاما گوشت را ننوازد؟ به خراسان بزرگ وارد شوی و دوتار زخمه به جانت نزند؟ و سازندگان غوغای بی هیاهو در این عرصه نیز با دقت و وسواس برای نشان دادن هر منطقه موسیقی قومیت ساکن در آن منطقه را در مستندشان استفاده کرده اند...!

حتی نامِ هر قسمت از این مستند نیز برگرفته از همان اقلیم است که تکیه ی سازندگان ، بر این ویژگیهای قومیتی در برانگیختن احساس خوشایند ملی برای اقوام مختلف ایرانی نقش خود را به خوبی ایفا میکند.

از فرم که بگذریم این مجموعه مستند لبریز است از مفاهیم شریف انسانی! شاید این مجموعه میتوانست یک مستند شخصیت نگار(پرتره) از معلمانی باشد که در سخت ترین شرایط خود را به دور دست ترین مدارس کشور میرسانند تا فرزندان ایران بتوانند درس بخوانند؛ اما مهدی بابایی(تهیه کننده) و همکارانش با هوشمندی تمام معلمان مستندشان را در فورگراند قرار داده اند تا یک پس زمینه و بکگراند بزرگ به نام شرافت، انسانیت، میهن دوستی ، طبیعت دوستی و ... را فریاد بزنند!

تا بدان پایه که محال است که این مستند را ببینی و احساس نکنی با همه ی مشکلات و دغدغه ها هنوز میتوانی در ایران بمانی و لبخند بزنی!

محال است این مستند را تماشا کنی و حس نکنی جزئی از یک سرمایه ی اجتماعی بزرگ هستی که برایش میتوانی از همه چیز خود بگذری...!

ممکن نیست بعد از دیدن این مستند دلت نخواهد که خاک مادری ات را بیشتر بشناسی ... زیباییهایش را لمس کنی ، و بروی توی کلاس درس معلمی که برای تنها دانش آموزش کیلومتر ها راه را با مشقت و سختی طی می کند بنشینی و با افتخار و تحسین تماشایش کنی!

بگذارید بدور از  زیاده گوییهای مرسوم اعتراف کنم که اگر متصدیان و دولتمردان ِ سازمان میراث فرهنگی و گردشگری دست در دست مدیران آموزش و پرورش میگذاشتند، محال بود خودشان بتوانند با زبانی غیر از  زبان هنر و سینما این احساس غرور آفرین و با شکوه را ایجاد کنند... و این یعنی درست کنار گوش و در مجاورت چشمهای ما ، کسانی هستند که نرم و لطیف و بی صدا و آرام ، غوغا به راه انداخته اند...! غوغایی بی هیاهو...

ارسال نظر
captcha
مطالب مرتبط
نظرسنجی